مصاحبه مرکز فرهنگی دانشجویی امام و انقلاب اسلامی با حجت الاسلام والمسلمین سیدهادی موسوی(قسمت دوم)

متن مصاحبه را در قسمت ادامه مطالب می توانید مطالعه فرمائید


طریق جاوید: از نظر جنابعالی مهمترین مؤلفه­های شخصیت حضرت امام (ره) چه خصوصیاتی است؟

....بعد دیگری که امام (ره) داشت اینکه در مدتی که امام در نجف و در کربلا و زیارت عتبات بود توانست از نظر معنویت و ارتباط با اهل بیت یک بهره کافی و کامل ببرد البته زمینه را از قبل داشتند مثلاً یکی از کارهای امام این بود که برخلاف آقایان نجف و خیلی از مراجع همه می دانند یعنی آنهایی که نجف بودند که ایشان هر شب مقید بود به تشرف به حرم و این کار را هیچ کدام از مراجع نمی کردند، مثلاً ما واقعاً نمی دیدیم که مثلاً مراجع مثل ایت ا... حکیم، آیت ا... شاهرودی، آیت ا... خویی، آیت ا... صدر که مثلاً حضور در حرم پیدا کنند به این شکل بود که می آمدند اینها بالاخره شاگردهای امیر المومنین بودند، شیعیان ایشان بودند ولی اینکه وقت بگذارند و مقید باشند بیابند اینگونه نبود ولی امام به قدری اهمیت به این مسئله داد که نه تنها برای طلاب و فضلا بلکه برای مراجع یک کلاسی شد اینها احساس می کردند که این کار را باید کرد که من یادم است این اواخر اقامت ما بود سال 56 بود. من دیدم که یک شب آیت ا... خویی را با یک زحمت زیادی آوردند حرم، چون ایشان خیلی سنگین بود و چاق بود، دیگر قدرت راه رفتن نداشت که واقعاً زیربغلش را گرفته بودند و داشتند می آوردنش من از روبرو که دیدم خدا می داند که احساس کردم ایشان حتی پایش هم به زمین نمیرسد یعنی دارند ایشان را می کشانند که خوب دیگر چاره­ای هم نداشتند مرحوم آیت ا... شاهرودی، آیت ا... حکیم که به رحمت خدا رفتند، مخصوصا این سال های آخر یک جریانی هم اتفاق افتاد که حالا اینها لطف امیرالمومنین بود و الا دشمن همه کارهایش را بر اساس دشمنی انجام می دهد اینطور نیست که بخواهد یک جایی را  شل بکند ما در همان سال 56 که جیمی کارتر آمده بود ایران ما اخبار را دنبال می کردیم که سیاسی ها می گفتندکه جی­موکراسی راه انداختند، یعنی آمده از شاه خواسته یک فضای سیاسی را به وجود بیاورد همراه با فضای باز و آزادی و یک مقداری آزادی هایی که مثلاً به زندانی های سیاسی داد کار عمیق تر و پیچیده­تر کنند نه اینها فایده ای نداشت "و مکرو و مکر ا... و ا.. خیر الماکرین" امام در این زیارت هایی که می آمد، دو تا خطر را پشت سر گذاشتیم که خیلی هم جدی بود، یک خطر این بود که وقتی که ایرانی ها بنا شد به صورت کاروان به زیارت عتبات بیایند در نجف اصلاً کاروان وسیله ای شد که مردم حاج آقا روح ا... را زیارت بکنند و بیایند بیان به سراغ امام، اتفاقا برنامه غذا را طوری ترتیب داده بودند که درست همان وقت تشرف امام به حرم بود و اکثراً دست از غذا می کشیدند و می رفتند بعد یک نانی پیدا می کردند و می خوردند برای اینکه بیان امام را ببینند و بعد هم ساواک خیلی فشار آورده بود که شما حق ندارید بروید برنامه را بهم بزنید، اما نمی توانستند جلوگیری کنند. خوب این آمدن مردم به زیارت امام شور و هیجانی در اطراف حرم مطهر امام امیرالمومنین ایجاد کرد که حتی این دکان دارهای، کسبه، تجار، مردم عادی، عرب ها یک عنایتی به این مسئله پیدا کردند که این چیه؟ چه خبره؟ برای آنکه امام را نمی شناختند. خوب اونجا ما خیلی تحت تهدید بودیم که گفتند بایستی یک تعدادی بروند دوره ببینند که بتواند از جان امام حفاظت کند برای اینکه ما به حزب بعث اعتماد نداریم با اینکه آن وقت ها حزب بعث خیلی داغ کرده بود علیه رژیم شاه، همدیگر را به باد فحش گرفته بودند و دو تا مامور مرتب همراه امام می آمدند که خیلی بی ادبانه هم می آمدند خیلی از خودشان مغرور بودند و اینها در صحن مطهر امیرالمومنین هم دفتر داشتند. به هر حال می گفتند ما حفاظت جان امام را داریم ولی ما اعتماد نداشتیم خدا رحمت کند شهید محمد منتظری آمد و گفت باید یک تعدادی دوره فشرده چریکی  3 دارم که پر از نامه است یکی دکتر میخواهد، یکی دارو میخواهد، یکی زندگی میخواهد، یکی پول میخواهد، یکی کار میخواهد، حتی تعبیر اینکه یکی زن میخواهد، یکی مرد میخواهد، همه مراجعه به من می کنند خوب من هم نشستم اینجا جواب همه اینها را می دهم. اکثر این نامه ها را خودش مطالعه می کرد تا جایی که می توانست همه اینها را جواب می داد دستور می داد، می گفت که چه کار بکنند. من خودم یادمه در سال 65 در تهران که من می خواستم برگردم قم رفتم خدمت ایشان و گفتم که آقا اگر اجازه بدهید من می خواهم بروم فرمود: برای چه می خواهید بروید این جا برایت می­گذرد سخت. گفتم: نه آقا مسئله سختی نیست، ایشان هم می دونستند فرمودند: پس برای چی گفتم الان کارها روی غلطک افتاده و روی روال قانونی افتاده و جایگاه خودشان را پیدا کردند الان می دانند مردم به کجا باید مراجعت کنند ما فقط اینجا آدرس می دهیم به اینها کاری نمی کنیم اینکه آنها به کجا و کی مراجعه کنند. و فقط مانده مسائل شرعی که آقایان هستند کفایت می کند، از طرفی هم ما در نجف می خواستیم ادامه تحصیل بدهیم که نشد انشاء ا... برویم تا جبران کنیم که فرمودند اگر اینها هست باشه. اشکال ندارد خوب لطف داشتند ایشان به ما عنایت خاصی داشتند، خدا رحمتشان کند، امام (ره) ساخته شده بود و خداوند به او کمک کرد چون می دید شرایطش را دارد، لیاقتش را دارد. به جرات من می گویم در طول تاریخ از زمان مرحوم شیخ طوسی تا زمان ما، شخصی که دو ابعاد باشد و بتواند به این طریق وارد عرصه دیانت و سیاست و جامعه فرهنگ و وارد بشود و موفق هم بشود نبوده است. امام (ره) یک اندیشه دیگری داشت که متاسفانه در آن اندیشه خیلی گام بر نداشت و موفق نشد چون زمان می خواست و دنبال زمان می گشت و زمان یاری نکرد و آن بعد فرهنگی  جامعه ما بود امام نمی خواستند یک انقلابی بشود که نظامی برود و یک نظامی بیاید. و حتی در بعد اقتصادی هم اندیشه های بلندی داشت ولی تمام نمی شد آنچه که مهم بود همچون جد برزگوار مولی امیرالمومنین که وقتی به خلافت رسید معروف است که می گویند در اولین خطبه ای که خواند فرمود: «مردم شما چهار حق بزرگ بر گردن من دارید و من هم چهار حق به عنوان حاکم بر گردن شما دارم، بعد شروع می کند و می گوید حق شما به گردن من این است اولاً اینکه سطح معلومات و فرهنگ شما را بالا ببرم، بیت المال را به شما توزیع عادلانه بکنم، و وادار کنم شماها را برای خواندن و آموختن چون این دو جنبه فرهنگی را امیر المومین را در آنجا میگوید و وفادار به شما باشم بر شما مردم وفاداری نشان بدهم» امام واقعاً دنبال اینها بود اینکه می بینید از کسی نمی ترسید و به مردم هم می گوید که نترسید نهراسید جلو  ببینند بالاخره یک روزی ممکن است اینجا لازم بشود. امام اینجاست و ما نمی توانیم به اینها اعتماد کنیم. اتفاقا چند نفری که بنده یکی از آنها بودم یک دوره فشرده چریکی دیدیم و آمدیم، خوب دیگه امام هم اجازه نمی داد که کسی همراهشان برود خوب یک نفر مراقب با ایشان بود که می رفتند حرم و می آمدند ملازم ایشان بود ولی تا سال 1975 دیگه ما دورا دور می رفتیم یا قبلاً می رفتیم در حرم حضور پیدا می کردیم. همراه امام نمی رفتیم یا مثلاً با فاصله بدون اینکه جلب توجه بکند ما مراقب امام بودیم تا برگردند بیایند منزل با اینکه منزل فاصله ای نداشت تا سال 1975 وقتی که قرار داد الجزایر توسط صدام و شاه امضا شد دیگه ما جرات پیدا کردیم که خود را به امام نزدیک بکنیم، همراه امام با فاصله ای خیلی کم بریم و بیاییم با ایشان می آمدیم با ایشان می رفتیم و این همزمان شد با همین مساله کاروان ها. امام در این رابطه یک روز فرمود که بگوئید دیگر ماموران بعثی ها با ما نیایند. گفتیم که باشد. گفتند: که نه! ما می ترسیم گفتیم: که امام می گوید من از خود شما بیشتر می ترسم، عین عبارت امام را گفتیم و اینها خیلی تکان خوردند. یک خرده فاصله گرفتند، درست عکس روزهای اول که اینها به امام نزدیک بودند و ما فاصله داشتیم حالا آنها فاصله گرفتند ما نزدیک شدیم دیگه همراه امام می آمدیم، در این مدت جایی که امام آنجا بود تا می توانست یعنی در صورتی که بیماری، کسالت گاهی فشار می آورد رفتن به حرم را ترک می کردند وگرنه تحت هر شرایطی بیرون آمدند و زیارت امیرالمومنین را ترک نمی کردند امام می آمد پشت به قبله و روبروی حضرت امیر المومین می ایستاد زیارت امین ا... می خواند دوباره بر می گشت از بالای سر هم نمی رفت از پایین راه هم می رفت پشت سر قبر و روبه قبله و آنجا دو رکعت نماز می خواند و دعای عالیه المضامین را قرائت می فرمود و می آمد. در تمام این مدت که ما آن اوایل خیلی حساس شده بودیم و می گفتیم این امام چی می خواند وقتی نگاه کردیم دیدیم دعای عالیه المضامین را می خواند، شب­ها این را قرائت می کند و هر شب هم کارش همین این بود اینها را کمتر کسی توجه داشت یا در ماه های رمضان یا ماه های حرام ایشان اکثرا در روزه بود و وقتی هم که روزه می گرفت با ساده ترین غذا و افطار و سحر را می گذراند که حالا خیلی چیزها گفته شده که خوب است بروید و مطالعه کنید. می بینید که دیگه اینها جزء مشاهدات ما بود. و ما عملاً اینها را دیدیم که مثلا از نان های خشک بی روغن کوچک بود که به اصطلاح به آنها می گفتند کیک خشک که با چای شیرین و مقداری پنیر افطار امام بود. گاهی از اوقات یک آبگوشت خیلی مختصر نه از این آبگوشت های الان که آن هم آبش را با این نان ها خرد می کردند و می خوردند یکی از کارهای عبادی امام این بود که در ماه رمضان حداقل روزی 3 جزء قرآن می خواندند با همه این کارها و فشارها و فعالیت های سیاسی که بود مسائلی دیگری از جمله مسائل فقهی بود که باید جواب مسائل شرعی را بدهد، جواب نامه های مردم را بدهد. واقعاً آدم پرکاری بود ما در مراجع کمتر دیدیم که به این اندازه پرکار باشد که خود در ایران اینها را نشان داد. در همین قم که خدمتشان بودیم فرمودند:که یک آقایی آمده بود برای استئفاء دادن یک مقام مسئولی بود که فرموده بودند همه استئفاء کنید و بروید من اینجا هستم. یک اتاق 4 بروید، پیشرفت می کنید، ما می توانیم باور کنید که ما می توانیم روی پای خودمان بایستیم با همه این تغییرهای دنیا جهتش ان بود که امام می گفت اگر ما آکاهی پیدا کنیم اگر رشد فکری پیدا کنیم اگر معلومات داشته باشیم هیچ چیز نمی تواند مانع ما بشود. خوب این ابعاد روحی امام (ره) است که هیچ کدام از این آقایان واقعاً نداشتند و خودشان هم اعتراف کردند. خاطره ای که از مرحوم آیت ا... حکیم دارم. در بازدید همه مراجع آمدند خدمت امام وقتی در نجف بودند همه آمدند بازدید و رسم در آنجا این است که مخاطب به بازدید کسانی آمده اند برود. اول بازدیدی که امام رفت از آیت ا... حکیم بود به عنوان اینکه هم یک سید ریشه دار، وجیه و عالم بزرگواری است و در حوزه به عنوان پیر مرد نجف شناخته می شد با اینکه مرحوم آیت ا... شاهرودی شاید سنش کمتر نبود ولی موقعیت اجتماعی که آیت ا... حکیم هم در ایران و هم در آنجا داشت شاید به این خاطر بوده یا مقامات معنوی و تقوایی که مرحوم آیت ا... حکیم داشت به هر حال امام در بازدید خودش برنامه ریزی کرد اول رفتند دیدن مرحوم آیت ا... حکیم و وقتی رفتند آنجا همان اول با توجه به اینکه یک سال امام بحث سیاسی پیش نکشید اما وقتی رفت دیدن آیت ا... حکیم در همان 10 روز اول اقماتشان بود. به محض اینکه نشست به ایشان اطلاعاتی داد که من از یکی از ندیمان مرحوم آیت ا... حکیم که هم ولایتی ما هم بود و شیخ بسیار فاضلی بود و پیرمردی بود و مرحوم آقای حکیم هم خیلی بهشون اعتماد داشتند شنیدم که ایشان نقل می کرد. گفت : وقتی که امام آمد دیدن آقای حکیم ما 4-3 نفر بیشتر نبودیم شروع کرد که آقا مردم از شما انتظار دارند اسلام از شما انتظار دارد، چرا حرکت نمی کنید چرا حرفی نمی زنید می گفت مرحوم آقای حکیم هم دو زانه نشسته بود فرمود: که آخر مردم حمایتمان نمی کنند. تا گفت مردم از ما حمایت نمی کنند امام فرمود: که آقا شما حرکت کنید شما راه بیافتید من پشت سر شما قول میدهم مردم را بیاورم، حرکت از شما آمدن مردم از من، من پشت سر شما قرار می گیرم مردم را هم میاورم به شما قول میدهم که اصلا آقای حکیم می گفت وضع دیگری شد. منتهی عمر وفا نکرد و حزب بعث هم احساس کرده بود که چه خبر است؟ که خیلی هم فشار آورده بود.

 طریق جاوید: با خصوصیاتی که فرمودید: بفرمائید ما تا چه اندازه بعد از گذشت 20 سال در ترویج اندیشه های امام (ره) موفق عمل کرده ایم و یا چه ضعف­هایی داشته­ایم؟

سوال بسیار جالبی است؛ من به عنوان یک طلبه ای که کنار امام بودم و تجربه ای که دارم معتقدم که جا دارد که بزرگان ما که کوله باری از تجربه هستند مثل خود مقام معظم رهبری، آیت ا... هاشمی رفسنجانی اینها جواب این سوال را بدهند که ما ببینیم واقعاً امام آن تفکری که داشت آن آمال و آرزوهای امام تا چه حد امروز موفق است جامه عمل پوشیده است. اگر نپوشیده علل و عوامل ناکامی ها چیست؟ ما متأسفانه فکر می کنیم که همین دم از امام بزنیم خیال می کنیم که پیرو امام هستیم راه امام را داریم طی می کنیم نه این نیست و عرض کردم یکی از آرزوها و آرمان های بلند امام آن تفکر فرهنگی امام است. امام می خواست در جامعه بی سوادی را ریشه کن بکند. بی سوادی به این معنا نیست که سواد خواندن و نوشتن داشته باشی. بی سوادی به این معنا است که رشد سیاسی داشته باشند. دیگر مثل دوران رضا خانی و محمد رضا نباشد که مردم را سرگرم بکنند به یکسری مسائل پیش پا افتاده، سطحی و آنها را از مسائل عمیق دور نگه دارند. این یکی از آرمان های امام بود. دیگر آقایان خودشان، علما و آنهایی که نظام جامعه امروز را بعد از امام دارند اداره می کنند. می بییند امام می خواست چه کار بکند؟ امامی که در بهشت زهرا حتی از نظر معیشتی وعده می­دهد. همین چند روز پیش با راننده­ای از بچه­های قم برخورد کردک که می­گفت: که من خودم شنیدم تو تلویزیون شبی که امام در بهشت زهرا سخنرانی کردند، خوب همه ملت ایران آن را شنیدند امام فرمود که ما آب و برق را مجانی می کنیم ما خانه می سازیم ما زمین می دهیم که حتی سال 59-58 من در قم دوستانی داشتم که زمین داشتند خانه داشتند التماس می کردم که به کسی واگذار کنند قبول نمی کردند، خوب چی شد واقعاً ما نتوانستیم، حتی از نظر کشاورزی امام واقعاً ایده های بلندی داشت شما می دانید که واقعا این جهاد کشاورزی که در سال 58 بسیج کرد وقتی دید که منافقین دارند شگرد شیطنت آمیزی به کار می برند حرکتی را که امام ایجاد کرد و دانشجو کلاس درس و دانشگاه و کرسی استاد را رها بکند و برود به مزرعه و گندم درو بکند و محصول را بردارد. بعد می فرمود ما اگر کشاورزی مان سازماندهی بشود کشاورزی دشت مغان ما یک کشور 70 میلیونی را اداره می کند عین عبارت امام است. و ما دشت هایی داریم دشت قزوین داریم، دشت گلستان داریم در شمال، جنوب، غرب، شرق در استان زرخیز خراسان رضوی، جنوبی، شمالی ثروت الا ماشاءا... الان می بینیم که اگر کشاورزی مدیریت بشود و سرمایه­گذاری طبیعی است که ما می توانیم حرف اول را در دنیا بزنیم. مهم فرهنگ جامعه ما است. ما در فرهنگ جامعه خودمان علی الرغم اینکه این همه علاقه و محبتی که به امام نشان دادیم قدمی واقعا برنداشتیم و باید اعتراف کنیم. حالا عوامل آن و علل ناکامی باید بزرگان بنشینند و بررسی کنند.

طریق جاوید: جنابعالی چه راهکارهایی را پیشنهاد می کنید و چه بسترهایی مفید تحقق این امور می دانید؟

والا در دهه اول بعد از ارتحال امام (ره) بستر خوبی بود خیلی بستر فراهم بود الان این بسترها خیلی کمرنگ شده است و من راهکاری را نمی بینم که موفقیت آمیز باشد آن هم به طور 100 درصد، مگر اینکه دو، سه تا مساله را همه دست اندرکاران نظام از بالا تا پایین، مخصوصا صدا و سیما، حوزه­های علیمه این اختیارات را داشته باشند، حالا هر چند مسائل سیاسی اینها را خیلی کمرنگ کرده این اختیارات را داشته باشند تا بتوانند سطح فکر جامعه را بالا ببرند افکار امام را درقالب یک منشور و در 20-50 مورد از اینها را گلچین بکنند و بگویند که مثلاً در عرصه سیاست، در عرصه اقتصاد، در عرصه فرهنگ در عرصه آزادی آخر ما الان همه اینها را تفسیر و تایید می کنیم بر اساس آن چه که خودمان می خواهیم نه براساس آن چیزی که امام و اسلام می خواهد که امام غیر از اسلام چیزی نمی گفت که براساس اسلام ما اینها را بررسی نمی کنیم من یک وقتی به این سردمداران روزنامه رسمی ما می نوشتم و گفتم شما این همه که از علی بن ابی طالب واقعاً دم می­زنید می توانید ادعا بکنید که ما ادعای علی بن ابی طالب را در می آوریم و می خواهیم جای قدم مان را جای قدم علی بن ابی طالب را بگذاریم. نسبت دادن جزء اینکه بدبختی جامعه را بگوید و ملت های دیگر می بینند که خدای نکرده در نظام ما دروغ و دوز و کلک و بحث های سیاسی غلط و منحرف پیش می آید همین می شود که می گویند علی بن ابی طالب این بوده است اینکه نمی شود. خیلی اوضاع پیچیده شده ما کار فرهنگی را که الان می خواهیم انجام بدهیم و رشد فرهنگی که کنیم و به این سادگی نیست اما دهه اول رحلت امام (ره) هم خیلی بسترها آماده بود و خیلی می شد کار کرد، متأسفانه مقداری سید قهقرائی طی کرد.

طریق جاوید: حضرت امام (ره) در جهت وحدت حوزه و دانشگاه چه رهنمودهایی می­فرمودند؟

الان ما خیلی فاصله گرفتیم و خیلی کمرنگ شده اینها در حالی است که امام نهضت را شروع کرد و من به عنوان مقدمه این را بگویم که عجیب است. خوب ما در نجف به عنوان روحانی و طلاب حوزه علمیه نجف می خواستیم مثلا با مارکسیس ها همسنگری داشته باشیم. مارکسیس ها، ستاره سرخ ها جبهه ملی، حزب توده و اقشار مختلفی که آنهایی راکه درآن زمان در بغداد دفتر داشتند و فعالیت جدی داشتند ما اتفاقا کارمان منحصر بود به حرف هایی که امام می زد والا آنها دفتری داشتند خوب حزب توده در پیروزی انقلاب مدعی بود که 70 سال سابقه مبارزاتی دارد به هر حال کسانی بودند که در مسائل سیاسی آدم های پخته ای هم داشتند به هر حال ما می گفتیم که یک شبحه ای هست که مسلمان نیستند و نجس اند. اون هم در نجف که باور کنید تا همین الان هم بعضی از نجفی هایی که وجود دارند و هستند مورد تعریض و ملامت قرار می دهند و می گویند شماها کسانی هستید که با این ها رفت و آمد داشتید به خانه هایتان می آمدند شماها با اینها همکاری می کردید. ببینید این را من چرا گفتم! برای اینکه امام این مرزها را برداشت وقتی که امام آمد یک طلبه را کنار یک مارکسیس قرار بدهد، یک حزب توده را کنار روحانی قرار بدهد طبیعی است که درباره روحانی و دانشگاه چه تفکری دارد امام معتقد به این فاصله نبود که روحانی و دانشجو- دانشجو و روحانی این حرف ها نبود این دوتا را یکی میدید. خدا رحمت کند مرحوم شهید عراقی را. در واقع حلقه وصل دانشگاه­های تهران با امام (ره)، بازاری ها را با امام خوب تلفیق داد.ایشان آمد خدمت امام (ره) دید که امام در یک اوجی قرار دارد که اصلا نمی شود گفت که این یک بازاری است. این دانشجو است این طلبه است. در یک کلمه امام می گفت مسلمان. من یک خاطره ای را جا دارد در اینجا بگویم یک بار امام این اشاره را کرد علی الرغم اینکه محمدرضای بی عقل و بی شعور می گفت که حاج آقا روح ا... وابسته به عبدالناصر است و از پول می گیره و می آید کشورتان آشوب کند. من یادم نمی رود یک بار امام فرمود: که عبدالناصر اشتباه بزرگش این بود که می گفت که ملت عرب، دنیای عرب. من به توسط ملت عرب این می کنم، من به توسط دنیای عرب آن می کنم برای همین هم شکست خورد این عین عبارتش است. تقریباً در حالی که اگر می گفت اسلام و دنیای اسلام و ملت اسلام این شکست را مواجه نمی شد امام می گفت همه را در بوته اسلام جمع بکنیم و در ایران هم که امد به عنوان ایرانی فکر می کرد نمی گفت این حالا بهائی است این تفکر امام نبود و می گفت هر کس وابسته به استعمار باشه باید حساب اینها را جدا کرد. هر که میخواهد باشد، ممکن است یک شیعه باشد. او حسابش جداست، به صهیونیست ها به آمریکا به انگلیس اینهایی که نوکر می کنند برای اینها ولی نه به واسطه مسیحی یا یهودی بودن. شما می بینید که یکبار نشد که در رابطه با اقلیت های مذهبی یک حرکتی انجام شود و امام (ره) عکس­العملی نشان ندهد. خوب اینها همش دلیل و برهان قاطعی است برای ما که دانشجو و روحانی امام اصلاً یک عینک داشت به یک چشم نگاه می کرد اینها را اصلا دو تا نمی دید و واقعاً اینها را مثل پنجه وارد هم می کرد. که دانشجو کنار روحانی- روحانی کنار دانشجو به عنوان اینکه این عرصه فرهنگ را بالا ببریم برای اینکه این میدان را حفظ بکنیم و لذا من معتقدم که در این تفکر کمرنگ شد و الان خیلی دشوار است ولی باز هم هیچ وقت نباید مأیوس شد. چون امام هم این باز از رهنمودهای امام (ره) است که می فرمود: از سپاهیان ابلیس، یاس و ناامیدی است یعنی اگر بخواهد مایوس بشود یعنی ولو اینکه بخواد از چه راهی وارد بشود و شروع بکند. ما باید این امتیازها و این فاصله ها را بگذاریم کنار و بباورانیم که دانشجو همان روحانی است- روحانی همان دانشجو است منتها مسیر حرکتش جداست حالا من یک مثالی میزنم می گویند خداوند انسان را آفرید سید قطب در تفسیر این آیه شریفه سوره نساء این نکته را دارد می گوید در ابتدای خلقت، انسان زن و مرد نداشت و خدا این درخت انسانیت را دو گروه کرد نیمی به نام مرد و نیمی به نام زن که این در کنار هم مکمل هم بودند همدیگر را تکمیل می کنند شکی نیست که یک آداب و خصوصیاتی در درون زن است و یک آداب و خصوصیاتی در درون مرد است. نمی شود گفت که مرد مثل زن است و برعکس. شاید این مثال خیلی مثال واضحی نباشد اما در حقیقت واحد اگر بخواهیم حساب کنیم دانشجو و روحانی عین هم هستند از یک پیکر هستند یک استوانه هستند یک درخت دانش هستند منتهی نیمی به نام دانشجو و نیمی به نام روحانیت. اینا در کنار هم تضادی ندارند، اختلافی ندارند. شاید دانشجویی باشد که نمازش را نخواند یا حتی دیرتر بخواند و یا دانشجویی اصلا نخواند. اما اینکه او سنگر دارد فرهنگی است و رسالتش این است را نباید فراموش کند روحانی هم همینطور حالا ممکن است در عرصه روحانیت هم خیلی هم نماز شب خوان باشد، مثلاً تمام سال را روزه باشد این نیست که سنگر فرهنگ را بخواهد ترک بکند. ما اگر این تفکر را داشته باشیم که امام به این فکر می کرد امام واقعاً در عرصه فرهنگ فرصت می خواست و یک رنسانسی می خواست انجام بدهد که متاسفانه توفیق پیدا نکرد در این مرحله. چون مشکل و گرفتاری زیاد بود و دشمن هم مشکل تراشی می کرد برای اینکه امام را از آرزوها و آرمان هایش دور نگه دارد و موفق نباشد ولی دیگر عرصه باز است و میدان فراهم است و می توانند واقعا همت کنندو آن کارشکنی ها و آن اخلال گری ها و اون دشمن تراشی­ها را به اصطلاح رخنه می کرد در درون ما الان نیستند. ما 120 تا گروهک در آن نظام دیدیم همه دارای دفتری بودند و از این طریق اعلام حضور کردند اینها همه اکثرا جزء عوامل لاینفک دشمنان خارجی بودند برای اینکه نظام را از بین ببرند. اینها الان نیستند الان هم که دیگر عرصه باز است و بستر فراهم است باید این کارها را کرد من معتقدم شیعه بتواند تفکر را که امام داشت بیاید و جفت کنار دانشجو قرار بگیرد بیاید کنار روحانی قرار بگیرد همه این مشکلات حل میشود. و اصلا ما تا این مشکل را حل نکنیم به مشکلات دیگر نمی توانیم بپردازیم متاسفانه الان یک دست هایی در کار است که این ارتباط را کمرنگ­تر کنند این ارتباط را، فاصله بیاندازند و این فاصله را بیشتر کنند. صحبت ­هایی را من شنیدم و گوش دادم خدا میداند که خیلی متاثر شدم و دردآور بود خوب مسائل داره یک جایی دیگری می رود. انشاءا... که اون هایی که این نقشه ها را دارند آنها را موفق نکند و خدا انشاء ا... ما را بیدار کند در این عرصه واقعاً کاری بکنیم و گامی برداریم.

والسلام علیکم.

 

 

کد خبر: TR-432-1268027778 | تاریخ: دوشنبه ۱۷ اسفند ۱۳۸۸ ساعت: ۰۹:۲۰:۲۸ |
نظرات
هيچ نظري ثبت نشده است
ارسال نظر
نام
ايميل
وب سایت
Design And Developed © 2008 | Smart Land Solutions (SLS)