به مناسبت سالروز ازدواج حضرت علي (ع) و حضرت فاطمه (س)

اين پيشنهاد علي(ع) را تحت تاثير قرار داد به طوريكه دست از كاركشيد وبه منزل بازگشت . خود را شستشو داد، عباي تميزي برتن كرد و خدمت رسول اكرم شتافت. درب خانه را به صدا آورد. پيغمبر به «ام سلمه» فرمود: در را باز كن . كوبنده در شخصي است كه خدا و رسول او را دوست دارند او هم خدا و رسول را دوست دارد. عرض كرد. يا رسول ا... پدرم و مادرم فدايت، كيست كه نديده درباره اش چنين داوري مي كني؟
فرمود: اي ام سلمه! مردي دلاور و شجاع است او برادر و پسر عمويم و محبوب ترين مردم نزد من است. ام سلمه از جاي جست و در سراي را باز كرد . علي (ع) داخل منزل شد، سلام داد و در حضور پيغمبر نشست. از خجالت سرش را به زير انداخت و نتوانست تقاضاي خويش را عرضه بدارد . مدتي هردو خاموش بودند. بالاخره پيغمبر (ص)سكوت را شكست و فرمود: يا علي گويا براي حاجتي نزد من آمده اي كه از اظهار آن خجالت مي كشي ؟ بدون پروا حاجت خود را بخواه و اطمينان داشته باش كه تمام خواسته هايت قبول مي شود. عرض كرد: يا رسول ا... پدر و مادرم فداي تو باد، من در خانه شما برخوردار گشتم بهتر از پدر ومادر، در تربيت و تاديب من كوشش نمودي و به بركت وجود شما هدايت شدم . يا رسول ا...! به خدا سوگند اندوخته دنيا و آخرت من شما هستي. اكنون موقع آن شده كه براي خود همسري انتخاب كنم و تشكيل خانواده دهم . تا با وي مانوس گردم و از ناراحتيهاي خويش بكاهم . اگر صلاح بداني و دختر خود فاطمه (عليها السلام) را به عقد من درآوري سعادت بزرگي نصيب من شده است. رسول خدا كه در انتظار چنين پيشنهادي بود صورتش از سرور و شادماني برافروخته شد، فرمود: صبركن تا از فاطمه اجازه بگيرم . پيغمبر نزد فاطمه (س) رفت، فرمود: دخترم! علي بن ابي طالب (ع) را به خوبي مي شناسي براي خواستگاري آمده است . آيا اجازه مي دهي تو را به عقدش درآورم ؟ فاطمه از خجالت سكوت كرد و چيزي نگفت . پيغمبر چون آثار خشنودي را در چهره او ديد گفت: الله اكبر وسكوت او را علامت رضايت دانست.(1) توافق رسول اكرم (ص) پس از كسب اجازه به نزد علي (ع) آمد و با لبي خندان گفت: يا علي! آيا براي عروسي چيزي داري! پاسخ داد : يا رسول ا... پدرم و مادرم قربانت، شما از وضع من كاملا اطلاع داريد. تمام ثروت من عبارت است از يك شمشير، يك زره و يك شتر. فرمود: تو مرد جنگ و جهادي و بدون شمشير نمي تواني در راه خدا جهاد كني، شمشير از لوازم و احتياجات ضروري تواست. شتر نيز از ضروريات زندگي تو محسوب مي شود، بايد به وسيله آن آب كشي كني و امور اقتصادي خود و خانواده ات را تامين كني و براي اهل و عيالت كسب روزي نمايي ودر مسافرت بارت را بر آن حمل كني، تنها چيزي كه مي تواني از آن صرف نظركني همان زره است منهم به تو سخت نمي گيرم و به همان زره اكتفا مي نمايم يا علي اكنون بشارتي به تو بدهم و رازي را برايت آشكار بسازم؟ ! عرض كرد: آري يا رسول ا... پدر و مادرم فدايت، شما هميشه نيك خوي و خوش زبان بوده ايد.فرمود: پيش از آنكه به نزد من بيايي جبرئيل نازل شد و گفت : يا محمد! خدا تو را از بين مخلوقاتش برگزيده و به رسالت انتخاب كرد. علي(ع) را برگزيد و برادر و وزير تو قرار داد. بايد دخترت فاطمه را به ازدواج او در آوري . مجلس جشن ازدواج آنان در عالم بالا و در حضور فرشتگان برگزار شده است . خدا فرزندان پاك و نجيب وطيب و طاهر و نيكو به آنان عطا خواهد نمود. يا علي هنوز جبرئيل بالا نرفته بود كه تو درب منزل را زدي.(2) مذاكره عروسي يك ماهي از خواندن خطبه عقد آن دو نور آسماني گذشت . حضرت علي (ع) در اين باره مي فرمايد: حدود يك ماه طول كشيد و من خجالت مي كشيدم با پيغمبر درباره فاطمه صحبت كنم ولي گاهي كه خلوت مي شد مي فرمود: يا علي چه همسر نيكو و زيبائي نصيبت شد ؟ بهترين زنان عالم را تزويج تو كردم . روزي برادرم عقيل پيش من آمد و گفت : برادر جان! من از ازدواج تو بسيار مسرور هستم. چرا از رسول خدا (ص) خواهش نمي كني كه فاطمه را به خانه ات بفرستد تا بوسيله عروسي شما، چشم ما روشن گردد! پاسخ دادم : خيلي ميل دارم عروسي كنم اما از رسول خدا خجالت مي كشم. عقيل گفت : تو را به خدا سوگند! هم اكنون با من بيا تا خدمت پيغمبر (ص) برويم. علي با بردارش عقيل آهنگ منزل رسول خدا نمودند، در بين راه به «ام ايمن» برخورد كرده جريان را برايش گفتند: ام ايمن گفت : اجازه بدهيد من با رسول خدا در اين باره مذاكره كنم . ام سلمه و ساير زنان از قضيه خبر دار شدند و خدمت پيامبر (صلي ا... عليه و آله ) مشرف گشتند . عرض كردند: يا رسول ا...! پدرو مادرمان به فدايت، براي موضوعي خدمت شما رسيده ايم كه اگر خديجه زنده بود چشمش بدان روشن مي شد. وقتي پيغمبر (ص) نام خديجه را شنيد اشكش جاري شد و فرمود: خديجه ؟! كجا مانند خديجه پيدا مي شود؟ هنگامي كه مردم مرا تكذيب نمودند مرا تصديق كرد و براي ترويج دين خدا، اموالش را در اختيار من قرار داد. خديجه زني بود كه خدا بر من وحي فرستاد كه بدو بشارت دهم خانه اي از زمرد در بهشت بدو عطا خواهد كرد. ام سلمه عرض كرد : پدرم و مادرم فدايت شود، شما هرچه درباره خديجه مي فرماييد صحيح است . خدا ما را با او محشور گرداند. يا رسول ا...! برادر و پسر عموي شما ميل دارد همسرش را به منزل ببرد. فرمود: پس چرا خودش در اين باره صحبتي نمي كند ؟ عرض كرد، از كمروئي است. پيغمبر (ص) به ام ايمن فرمود: علي را نزد من حاضر كن. وقتي علي (ع) خدمت پيغمبر مشرف شد، فرمود: يا علي! آيا ميل داري همسرت را به منزل ببري. عرض كرد : آري يا رسول ا... فرمود: خدا مبارك كند، همين امشب يا فرداشب وسائل عروسي را فراهم مي كنم. سپس به همسرانش فرمود: فاطمه را زينت كنيد و خوشبويش نماييد و اتاقي را برايش فرش كنيد تا مراسم عروسي را برگزار كنيم .(3) مراسم ازدواج برترين بندگان خداوند در روز اول يا ششم ذي الحجه (4) سال دوم يا سوم هجري انجام گرفت.(5) ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ پي نوشتها: 1- بحارالانوار، ج 43، ص،127 ذخائرالعقبي، ص 29 2- همان 3- همان، صص 130-132 4- مناقب ابن شهر آشوب، ج 3، ص 943 5- بحار الانوار، ج 32، ص 6و7

کد خبر: TR-182-1258581441 | تاریخ: پنحشنبه ۲۸ آبان ۱۳۸۸ ساعت: ۰۱:۲۷:۲۱ |
نظرات
هيچ نظري ثبت نشده است
ارسال نظر
نام
ايميل
وب سایت
Design And Developed © 2008 | Smart Land Solutions (SLS)